پارت هفتاد و یک :

به حال و روزش خندید. خوب می‌دانست کی چه بگوید تا طرف مقابلش را به هم بریزد. روانی باهوشی بود. تمام آن بازجویی‌ها از مقابل چشمانش گذشت. گذشت و رسید به ونسا که چند شب پیش با حرف‌هایش لاریسا را به هم ریخت.
تهدید بود... می‌خواست فکرش را مشغول کند و موفق شد. مگر امکان داشت اسم دخترش را از زبان یک قاتل بشنود و به هم نریزد؟
- تو خیلی زود عصبانی می‌شی!
فشار عصبی زیادی را داشت متحمل می‌شد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sa_r_a

    2

    لنتی خوِدِ خودِ کراشِ این ایوان 😲😲😲😲😲کاش عکس شخصیت ها رو هم نویسنده بزاره🙂💔

    ۵ سال پیش
  • فریبا

    8

    چرا اینقد رو ایوان کراش زدین نمیفهمین واقعا اون یه قاتله

    ۵ سال پیش
  • /♧

    13

    😂🤤اوففف همیشه ادم های بد داستان خیلی بد کراشن لعنتی ها 😂🤨تو واقعیت دستمون بهشون نمیرسه یکم اکشن شه زندگیمون فقط بخور و بخواب کار😂😂🥲

    ۵ سال پیش
  • ---

    5

    کراش که منطق حالیش نمیشه به خاطر همین میگیم کراش....طرف جذابه کراش میزنیم روش، حالا هرکی میخواد باشه

    ۵ سال پیش
  • الما

    8

    اون یه قاتله مفیده و واقعانم کراش زدنیه منکه عاشق شخصیتشم😍❤️😘😘💋

    ۵ سال پیش
  • Hesel

    9

    وای چه باحال گفت سلام کن ببینم🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • تنها

    5

    لعنتی روانی دیونه ایوان عالیه من عاشقشم

    ۵ سال پیش
کپی شد!