پارت چهارم :

از فکر و خیال خارج شدم. حوله‌ام را روی صندلی کنار بخاری گذاشتم. موهای خیس و مواجم را با کلیپس جمع کردم. روسری پشمی و ضخیمی سر کردم تا سرم یخ نکند.  پله ها را دو تا یکی پایین رفتم.سینی چای به همراه کیک روی میز حاضر بود و مادرم طبق معمول ، در حال خواندن کتاب مورد علاقه اش بود .. "دیوان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • عاشق رمان

    0

    چرت

    ۵ سال پیش
  • 6

    نم چرا انقد به دلم نشست دم نویسنده گرم 🙂💛

    ۵ سال پیش
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹😘😘

    ۵ سال پیش
  • __♡ftm♡__

    4

    گووود

    ۵ سال پیش
  • شانلی

    6

    نایس👏🏻👏🏻

    ۵ سال پیش
  • زینب

    18

    نویسنده جون عکسای شخصیت های رمانم بذارید

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    6

    تا اینجا که خیلی خوب بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!