پارت چهارم :

از فکر و خیال خارج شدم. حوله‌ام را روی صندلی کنار بخاری گذاشتم. موهای خیس و مواجم را با کلیپس جمع کردم. روسری پشمی و ضخیمی سر کردم تا سرم یخ نکند.  پله ها را دو تا یکی پایین رفتم.سینی چای به همراه کیک روی میز حاضر بود و مادرم طبق معمول ، در حال خواندن کتاب مورد علاقه اش بود .. "دیوان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عاشق رمان

    0

    چرت

    ۵ سال پیش
  • ‌

    6

    نم چرا انقد به دلم نشست دم نویسنده گرم 🙂💛

    ۵ سال پیش
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    🌹🌹🌹😘😘

    ۵ سال پیش
  • __♡ftm♡__

    4

    گووود

    ۵ سال پیش
  • شانلی

    6

    نایس👏🏻👏🏻

    ۵ سال پیش
  • زینب

    18

    نویسنده جون عکسای شخصیت های رمانم بذارید

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    6

    تا اینجا که خیلی خوب بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️