پارت ده :



ترسیده و مضطرب سرش رو بالا آورد و خیره خیره نگاهمون کرد که سوالی سرم رو به چپ و راست تکون دادم؛ اونم که انگار تازه یادش اومده باشه برای چی اومده، فورا از جاش بلند شد و همون‌طور که لباس‌هاش رو تکون می‌داد با تته پته گفت: ب.. ببخشید من.. یعنی آقای چارانی.. یعنی نه ثمر هم.. همون خانم نقوی زنگ زدن به من.. بعد چیزه.. گفتن که... 
کلافه میون حرفش پریدم و از جام بلند شدم.
- چی‌ میگی نیاز؟ و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️