پارت نهم :

کلافه پوشه سبزه رو از توی قفسه بیرون کشیدم و روی میز شلوغ پلوغ شده‌ام پرت کردم.
معلوم نیست میثم این تعهدنامه سبزواری رو کجا پرت کرده که هر چقدر می‌گردم پیدا نمی‌کنم؛ من باید همین امروز این برگه رو به مادرش نشون بدم، وگرنه به خدا شب خوابم نمی‌بره.
حرصی نفسم رو بیرون فوت کردم و همون‌طور که خودم و روی صندلی می‌انداختم زیر لب گفتم: اهه پس این کجاست؟ 
بعد کل برگه‌ها و روی میز میثÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    0

    باتشکر از نویسنده عزیز، رمان عالی هست فقط پارت هاش خیلی کوتاه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️