پارت نهم :
کلافه پوشه سبزه رو از توی قفسه بیرون کشیدم و روی میز شلوغ پلوغ شدهام پرت کردم.
معلوم نیست میثم این تعهدنامه سبزواری رو کجا پرت کرده که هر چقدر میگردم پیدا نمیکنم؛ من باید همین امروز این برگه رو به مادرش نشون بدم، وگرنه به خدا شب خوابم نمیبره.
حرصی نفسم رو بیرون فوت کردم و همونطور که خودم و روی صندلی میانداختم زیر لب گفتم: اهه پس این کجاست؟
بعد کل برگهها و روی میز میثÙ
لطفا صبر کنید...

آذر
0باتشکر از نویسنده عزیز، رمان عالی هست فقط پارت هاش خیلی کوتاه