ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت یازده :
زهرا خانوم پرده رو کنار زد و از گوشه پنجره گفت:
-المیرا بیا مادر بخواب خسته ای...
_چشم اومدم...
خدا رو شکر گفتم که خدا زهرا خانومو سر راهم قرار داد...
داخل خونه رفتم ولی لباس هایم را در نیووردم دلم نمی خواست زهرا خانوم جای سوختگی های پشت کمرمو ببینه حوصله توضیح نداشتم...
روی لاحاف دراز کشیدم به چه بوی خوبی، بوی گل محمدی می داد...
_یمه خدابیامرز همیشه لای لاحاف تشکاش گل محمدی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

افرا
0💜💜💜💜🍭