ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت دوازده :
_وایسا بنتی، گناه تو چیه؟ تو مهمان منی ...
دستانش را روی گونه هام کشید و اشک هایم را پاک کرد...بیا تا برات بگم چی شده؟
با مکث به سمت مبل رفتم و نشستم...
_زینب یه دختر خوب و محجبه بود همه جا حرف از خانومیه زینبم بود...زیادی خوشگل بود چشمای سبز، موهای فر خرمایی...هعی بنتی بچم حیفه خاک شد...۲۰ سالش که بود پسر عموش پاشنه درو از جا کنده بود. چند بار بابای زینب جواب رد داده بود اما ولکن نبودن
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
