پارت ده :

خوشبختانه کنارم یه خانم میانسال نشست. 

_سلام...

_سلام دخترم...

لبخندی به رویش زدم و سرمو به شیشه چسبوندم. پنج ساعتی بود که اتوبوس راه افتاده بود و من باز هم برای دومین بار امروز لعنت به خودم فرستادم که چیزی برای خوردن برنداشتم از گش ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!