پارت هشتم :

چشمانم را که باز کردم  خودم را در بیمارستان دیدم. پرستار نزدیکم شد وگفت:

-بهوش اومدی دختر گلم. 

می تونی اسمت و بهم بگی؟

_من اینجا چیکار می کنم؟ 

پرستار گفت:

_تو هواپیما بیهوش شدی. با آمبولانس اوردنت اینجا بدنت عفونت کرده ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!