ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت پنجم :
صدای در اتاق اومد.
_بفرمایین.
مرجان بود خدمتکاری که امیر در اختیارم گذاشته بود و از همه مهمتر فارسی بلد بود.
_خانوم آقا دستور دادن که تا نیم ساعت دیگه آماده باشین.
_باشه.
_کمک نمی خواین
_نه مرسی عزیزم می تونی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محمد
1واقعا رمان قشنگیه ولی اگه تو خلاصه تمام ماجرا رو تعریف نمیکردین جذاب تر میشد ولی در کل ممنون بابت زحماتتون یکی از بهترین رمان هاییه ک خوندم