پارت پنجم :

صدای در اتاق اومد. 
_بفرمایین. 
مرجان بود خدمتکاری که امیر در اختیارم گذاشته بود و از همه مهمتر فارسی بلد بود.
_خانوم آقا دستور دادن که تا نیم ساعت دیگه آماده باشین. 
_باشه. 
_کمک نمی خواین 
_نه مرسی عزیزم می تونی بری. 
در کمدو بازکردم یه لباس ساده و پوشیده اÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • محمد

    1

    واقعا رمان قشنگیه ولی اگه تو خلاصه تمام ماجرا رو تعریف نمیکردین جذاب تر میشد ولی در کل ممنون بابت زحماتتون یکی از بهترین رمان هاییه ک خوندم

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    خیلی خوشهال شدم که از رمان بنده خوشتون اومده باید بگم که این کل ماجرا نیست برای همین خلاصه رو اینطوری نوشتم 🤭قراره اتفاقای جالب تری بیفته😄🙌🌹

    ۵ سال پیش
  • __♡ftm♡__

    2

    خیلییی خوبهههه

    ۵ سال پیش
  • سمیرا

    2

    بامزه شد، عاطفه چقدر بدجنسه

    ۵ سال پیش
  • تی تی

    2

    کم کم داریم به قسمتای جالب میرسیم دستت مرسی

    ۵ سال پیش
  • به تو چه

    4

    اوه اوه ترسناک شد

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️