ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت چهارم :
صبح زود مدارکامو برداشتم و به خونۀ سام رفتم دقیق ساعت ۸ جلوی خونش بودم. باهاش تماس گرفتم و اطلاع دادم که پایین وایسادم. بعد از پنج دقیقه معطلی با ماشینش اومد بیرون و کنارپام توقف کرد.
_الی بیا سوار شو
در جلوی ماشینو باز کردم و کنارش نشستم. اونروز برای پاسپورت اقدام کردیم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
.
1ممنون نویسنده جان،خداروشکر پارت ها طولانی هست ولی مشکلی که هست اینه که اتفاقات خیلی سریع میگذرن.اگه این مشکل رفع بشه رمان عالی میشه
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
بله عزیزم من خودم خواستم این قسمت کمی زود پیش بره اما وقتی المیرا برمیگرده ایران داستان کمی رو به روال و ارومتر پیش میره اما جذابتر.ممنون از همراهی شما عزیزان و انتخاب داستان من
۵ سال پیشهلی
0عالی هستی
۵ سال پیشRoni
1کمه میگید چرا کمه زیاده میگید چرا زیاده به کدوم ساز شما برقصن؟
۵ سال پیش.
0دوست عزیز کامنت و خوب نمیخونی چرت ننویس،کی گفتم کمه؟ فقط گفتم اتفاقات سریع میگذره:/ یه عینک بزن
۵ سال پیشمینو
3دستت مرسی نویسنده خیلی هیجانی شد عاشق داستان شدم
۵ سال پیشتی تی
4کاش المیرا میتونست فرار کنه ولی جذابه رمان
۵ سال پیشتی تی
4قلم خوب وعالی ممنون نویسنده جان
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Maryam alghasi
1دلم میخواد بدونم آخر داستان چی میییشه. خیلی جالبه،یعنی با امیر ازدولج میکنه 🥺