پارت شصت :

انگشت سبابه‌اش را به سمت خودش گرفت.
- من؟
لاریسا با ابرویی بالا انداخته سر تکان داد که در جواب شانه‌ای بالا انداخت.
- من چیزی نمی‌خوام.
لاریسا دست مشت شده‌اش را بالا آورد و محکم روی میز کوبید.
- هدفت چیه؟ کسی مثل تو دستگیر نمی‌شه! می‌خوای معامله کنی؟
با دندان‌هایی روی هم چفت شده‌ و عصبانیت و خشم، به چشم‌هایش خیره شده بود‌ و نفس نفس می‌زد. ویلیام صدایش کرد تا به خودش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شانلی

    4

    وای این ایوان چرا اینقدر خفن و باحاله 🤩😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • افرا

    7

    وای چقده من ایوان رو دوس دارم لامصب بد کراش زدم روش اصن لعنتی های خفن متوهم😍😂❤❤❤❤

    ۵ سال پیش
  • الما

    15

    جررررررر🤣فقط ایوان😍🤩 میگه لعنتی های خفن متوهم نمیگید من عاشقتون میشم😂🤣🤣بعدم میگه باشه نمی خندم😂🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • Taniya

    15

    بعد از میلاد(طالع دریا) کراش ابدیم ایوان لعنتی خیلی خوبه😂😂

    ۵ سال پیش
  • فریبا

    8

    واییی قتل یازدهم! درست وقتی پلیس همه حواسش بهش بود و تحت نظر داشتش ایوان عاالیه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️