پارت پنجاه و ششم :
لاریسا زود دستش را روی شانه استفان گذاشت؛ نباید کنترلش را از دست میداد. استفان نیم نگاهی سمتش انداخت و به قول خودش شیطان، ساکت نشسته بود.
با دستبندش ور میرفت و حرفی نمیزد. استفان مشتی روی میز کوبید تا حواسش را به خودش جمع کند. سریع نگاه آبی و سرکشش را بالا آورد.
- اون کارت چیه؟
کمی پوکر نگاهشان کرد و بعد دوباره خودش را جلو کشید. صدایش را پایین آورد و با لحن هراس آوری گفت: نمیØ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hesel
10خدا به لاریسا و استفان صبر بده😅
۵ سال پیشالما
6هووووف خیلی خفنه لعنتی چقدر مرموزه دستت طلا نویسنده جون😍😘😘
۵ سال پیشTaniya
18عجیب حس شیشمم بهم میگه قراره بدجوری حال لاریسا و استفان گرفته بشه اونم از نوع خفنش😎واقعا خودمو درک نمیکنم ک چرا رو پسر بد رمان کراش زدم🙁🤦🏻 ♀️
۵ سال پیشheli
5عالیییی
۵ سال پیش(،)(ویرگول)
13خب الان برا اکه کع پلسیسا بفهمن رو دس خوردن ایوان باید ی قتل دیگه کنه چقد این بشر خفنه لامصب گنگش بالاس😃😎
۵ سال پیشبهاره?
13بفرمایین... دیدین گفتم خود ایوانه اومده بعد از حرص دادن پلیس باهاشون قاتل هارو دستگیر کنه
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

*♡~دلوان~♡*
5بازم در میره بابا