پارت پنجاه و پنجم :

لاریسا نگاهش را با انزجار از چشم‌های سرکشش که بی‌محابا به او دوخته شده بود گرفت.
- خفه شو!
صندلی‌اش را کمی همان‌طور که نشسته بود عقب برد و پا روی پا انداخت.
- الان تکلیف چیه؟ حرف بزنم یا خفه شم؟
استفان دستی داخل موهایش کشید.
- اعتراف کن.
- اعتراف به چی؟ به قتل؟ مگه همه چی رو نمی‌دونستید و بعد دستگیرم کردید؟ نکنه...
اخمی کرد و مشکوک جلو آمد.
- مدرکی ندارین و همش حدس و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Yeganeh

    0

    خوب اونجایی که رز اطلاعات هکرا رو اورده بود ایوانم جزوشون بود پس با یه نتیجه گیری ساده میفهمیم ایوان نیس😂🌱

    ۵ سال پیش
  • (،)(ویرگول)

    10

    گل گلیا دقت کنید چهره ایوان رو دیدن میدونن هکره اگه این ایوان بود که تزش نمیپرسیدن کیه 😃

    ۵ سال پیش
  • الما

    15

    اخخخخ چقدر این پسر دیووونس دیوونه ی جذاب لعنتی😍🤩🥰 من که فک میکنم نتونن اذیتش کنن اگه این ایوان باشه قطعا اونا اذیت میشن😏😁😝🤪

    ۵ سال پیش
  • Taniya

    12

    اگر زرنیخ باشه و اذیتش کنن چی؟😳قطعا همه افسردگی میگیریم🥺

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    18

    هر چی میگذره بیشتر میفهمم این زرنیخه .....پارتا چرا کوتاهه؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️