پارت پنجاه و سوم :

دست‌هایش را همراه با شانه‌هایش بالا برد و سر کج کرد و همزمان با برداشتن قدم اول گفت: هیچی نمی‌گم.
منتظر نماند لاریسا چیزی بگوید و به سرعت دور شد. لاریسا چرخید و با عصبانیت در اتاق را باز کرد؛ بهترین سیستم‌ها را امروز در اختیارشان گذاشته‌ بودند. نگاهی به سیم‌ها انداخت تا ببیند همه چیز کامل بود یا نه!
دوست نداشت که نقشه‌شان به‌خاطر چنین چیزهای پیش پا افتاده‌ای خراب شود.
موهاÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Sena

    2

    پ اونی ک کشته شدع کیع اگع قاتل سفارشیو گرفتن

    ۵ سال پیش
  • افرا

    2

    وویی چقده خفنهههههه

    ۵ سال پیش
  • Hesel

    6

    منم با دوستان موافقم کسی که دستگیر شده ایوان نیست.

    ۵ سال پیش
  • الما

    5

    وایییییی چه جای هم تمم شد چنقذه خفنههههههههههه

    ۵ سال پیش
  • بهاره?

    7

    خانم نویسنده عکس شخصیت ها رو نمیزارین؟ آخه اینطوری بیشتر شخصیت ها رو تصور میکنم

    ۵ سال پیش
  • (،)(ویرگول)

    6

    وویی خیلی هیجانیه من تا فردا میمیرم از انتظار😶

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    7

    اوههههه چرا پارتا کمه کمه کمهههه،وایییی لاریسا وقتی بفهمه اون قاتل سفارشیه قیافش این شکلیه¤_○

    ۵ سال پیش
  • ---

    5

    زرنیخ قرار بود قاتل سفارشی رو بکشه، کسی رو اجیر نکرده بود براش کاری بکنه......این کلا یکی دیگس

    ۵ سال پیش
  • فریبا

    12

    زنیخ خودش نیست قاتل سفارسی رو دستگیر کردن

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️