پارت پنجاه و دوم :

این بار دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست روی قتل جدیدش سرپوش بگذارد چون همه از وجود زرنیخ و قتل‌هایش خبر داشتند. بعد از آن خبری که از قتل دهم منتشر کرد، ابدا نمی‌گذاشت مخفی بماند و حتما نتیجه را نشان مردم می‌داد و لاریسا حتی از فکرش هم تنش می‌لرزید.
مقابل در اتاق کمیسر ایستاد و چند ضربه به در وارد کرد. بلافاصله صدای عصبی‌ کمیسر در گوشش پیچید.
- بیا تو!
دستگیره در را فشرد و با جدیت داخل Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • :

    0

    عزیزم چراضرب المثلی بهم میزنی؟«کاسه ای زیر نیم کاسه»

    ۴ سال پیش
  • Dayana

    1

    مامورای عزیز خوشحالی کنید ولی از نظر من این زرنیخ نیست. یه قاتل سفارشیه روانی تر از ایوانه

    ۵ سال پیش
  • E

    17

    اون زرنیخ نیست ، همون قاتلیه که استخدام کرده ، این خیلی چیزه تابلوییه

    ۵ سال پیش
  • (،)(ویرگول)

    14

    درسته زرنیخ باهوش تر از این حرفاس بهشون کلک زد

    ۵ سال پیش
  • افرا

    11

    وای مگه پارت گذاری هروز نیست ؟!!!

    ۵ سال پیش
  • شت

    16

    شاید زرنیخ نباشه ... اون زرنگه همینجوری خودشو لو نمیده حتما پیاله ای زیر نیک کاسه اس!!!

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️