پارت پنجاه و یک :
لاریسا اخم جدی بین دو ابرویش نشاند و جدیتر به رز خیره شد.
- سعیمون رو میکنیم. از الان اگر بخوای اینطوری نا امید باشی گند میزنیم به همه چیز!
رز درست سر جایش نشست و خواست چیزی بگوید که لاریسا چشمهایش را یک لحظه گرد کرد و ادامه داد: نه تنها از تو، بلکه از همتون یه چیز میخوام.
هر سهشان را از نظر گذراند.
- دقت و تمرکز! تلاش کنید نشد هم کاری به کمیسر نداریم. فکر نکنید چی می
لطفا صبر کنید...

هستی
4درجریانید ما پارت میخوایمممممم