رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دوازده :
رسما مرده متحرک شدم.
بدتر از احساس ناراحتی، بیحس شدن بود. من سر شدم... دیگر نه اشکی میآمد و نه غمی بود.
به دنبال حاجی بابا برخاستیم و بعد از رفتنش، دنبالش آمدم خارج شوم که صدای عرشیا سر جایم میخکوبم کرد.
- امیدوارم خوشبخت بشی.
برنگشتم و مکثم را هم یک ثانیه بیشتر طول ندادم. دنبال حاجی بابا بیرون زدم. بیاعتنایی میکرد تا دوباره همه حسها به قلبم هجوم نیاورند. دیگر طاقت نداØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
√•H•√
5چرا پارت نیومد! خانوم آبدار این رمان جای دیگه هم پارت گذاری میشه!؟
۵ سال پیشهارلی
3قشنگه مثل همیشه دیگه نیاز نیست بگیم قلم آمنه جون قویع ❤️❤️😍😍😍 وای به قول یکی از دوستان چیه تازه مد شده همه دیر به دیر پارت میزارن 🥺 خو یادمون میره
۵ سال پیشافرا
14ولی اگه هروز پارت گذاری میشد بهتر بود حتی اگه پارت کم باشه بازم بهتر سه روز در هفته واقعا کمه وادم یادش میره کلن داستان چی بوده
۵ سال پیشبرا چی؟
15رمان جدیدی اما خوب پارتاش کمن من خودم الان داستان و یادم رفته باید از اول بخونم بفهمم چی به چیه 🙄😒🥺🤧و اینکه امیدوارم دوباره بهم برسن عرشیا و سروه 😞🙃 ممنون از نویسنده عزیز 💕🌺🌹🌈🌠❤️
۵ سال پیشزینب
15اخررمان به احتمال کم شایدسروه بازم زنه عرشیابشه
۵ سال پیش،
24موضوعش جدیده ولی ای کاش پارتا طولانی تر بود یا هر روز پارت گذاری میشد😶
۵ سال پیشحدیث
26این کم نوشتن پارت های شما نویسنده عزیز امکان دلسرد شدن خواننده ها رو هم داره حیف همچین داستانی نیس واقعا؟!
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

☹☹
2یعنی الان باید تا یک شنبه صب کنیم 😭