رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت یازده :
نگاهم را با درد از حاجی بابا گرفتم و برگشتم.
عرشیا با اخم دستهایش را پشتش قفل کرده بود و به کتابهای داخل قفسه نگاه میکرد.
کار همیشگیاش بود...
دلم از همین الان تنگش میشد. حالا که هنوز هم محرم بودیم و دلم پر میزد در آغوشش بگیرم. حفظ غرورم حسرت میشد میدانستم.
چه شبها که قرار بود با یادش گریه کنم و برای این لحظههای آخر محرمیت غصه بخورم.
گردنبند را محکم میان دسØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
4عزیران این احتمال که عرشیامیمره ممکن ناپدیدبشه ولی ازاول مقدم پارت ۲یه اتفاقی واسه عرشیامیفته برای اونایی که میگین نمی خون چون عرشیامیمره دارم میگم
۵ سال پیشHesel
3من اصلا به ذهنم نرسیده بود که عرشیا میمیره چون دوستان گفتن رفتم پارت اول رو چک کردم و چون از خانواده عرشیا (فارابی) نام برده امکانش هست که واقعا بمیره
۵ سال پیش.
7میشه بگین کی گفته اصن این عرشیا میمیره؟؟؟
۵ سال پیشبهار♡~
5کسی نگفته بعضیا حدس میزنن..
۵ سال پیشلی لی
7یعنی میشه عرشیا نمیره و اخر رمان عرشیا و سروه بهم برسن؟🙁
۵ سال پیشBlack
6رمان بینهایت قشنگه نویسنده جون خسته نباشی ولی عزیزم پارتا خیلی کوتاهه یکم بلند ترش کن 💋
۵ سال پیشساغر
6فک کنم عرشیا بمیره چون قسمت اول گفته بود از خانوم و آقای فارابی بازجویی کردن...فامیلی اینام فارابیه دیگه
۵ سال پیشسحر
13رمانشو دوست دارم عالیه
۵ سال پیشZ
21به نظرم عرشیا نمیمیره اگه میمرد عکسشو نمیذاشتن که😂امیدوارم نمیره🙁
۵ سال پیش---
44این پارت نصفش شعر بودا:/
۵ سال پیش،
25دلم برا سروه میسوزه😢
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فریبا
9به نظرم ارشیا میمیره ولی این ظاهر داستان هست شاید این مرگ یع صحنه سازی هست