پارت چهل و هفتم :
لاریسا حرفش را تایید کرد و نگاهش را به زیرنویس اخبار دوخت. هنوز هم حرف آن روزنامه لعنتی همه جا بود و هر روز یک خبر مزخرف در موردش مینوشتند.
با اخم از سر جایش بلند شد و کنترل تلویزیون را از روی میز برداشت.
- چیکار میکنی؟
اخم غلیظی میان دو ابرویش نشست و گفت: اعصابم از این خبرا خرد میشه، میزنم یه شبکه دیگه!
استفان دیگر چیزی نگفت و لاریسا با همان اخم مشغول عوض کردن کانالها
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
،
5وایی دلم برا زنه سوخت 😢 این رمان خیلی هیجانیه😻
۵ سال پیشیگانه
16وایییی بچه ها این اتاق مرگ که میگه برای دارک وبه. تو دارک وب یه همچین سایتی هست شکنجه زنده افراد . یه سری ادم روانی پول زیادی برای دیدن این شکنجه و چجوری شکنجه کردنش میدن .
۵ سال پیشmalikeh
9چه وحشتناک
۵ سال پیش*♡~دلوان~♡*
15چی؟اتاق مرگ؟واییییی این ایوان دوشخصیتی به نظرم😢😢من دلم واس زنه سوخت
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سنا
1ووویی دلم ریخت 😑