پارت چهل و ششم :

چشم‌هایش را بست و گوش‌هایش را محکم گرفت.
- تو لیاقت هلن رو نداری...
هلن... نامش هم آزارش می‌داد. آن لعنتی دائم الخمر حق نداشت آن‌گونه در مورد او حرف بزند. دندان‌هایش را روی هم فشرد و غرید: خفه شو!
صدای خنده‌هایش افتضاح‌ترین صدایی بود که می‌توانست در کل عمرش بشنود.
- تو نمی‌تونی من و خفه کنی!...
با عصبانیت از روی صندلی بلند شد و به سمتش برگشت اما ندیدش. نگاهش را هراسان در اتاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نازی

    7

    من احساس میکنم که اون نشونه E نشونه اول اسم ایوان هست من مم این اینقدر آدم میکشه تا اسمش کانل بشه پلیس ها هم با این نشونهدهایی که از خودش گذاشته میتونن بفهمن که کی هستها،(این فقط نظر شخصی من هست )

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    3

    اره امکانش زیاده،ولی تو این پارت آخرش بدجور جای خالی شخصیتها حس شد

    ۵ سال پیش
  • ---

    13

    قطعا ضایع میشن و زرنیخ دهمی رو هم میکشه.

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️