پارت چهل و چهارم :

مهگل روی پا ایستاد؛ بینی بالا کشید و نفسش را پر صدا بیرون داد. با تحکم رو به نینای گفت:
- حرف من عوض نمی‌شه دخترجون. باید از این‌جا بری! 
نینای ملتمس و درمانده لب زد:
- تاوان گناه امین رو که من نباید بدم! من فرار کردم، برگردم روستا کشته می‌شم! امید به راحتی ازم نمی‌گذره. این‌جا هم کسی رو ندارم. زندگیم، خانواده‌ام، همه چیزم اونجاست.
مهگل با سخت‌دلی جواب داد:
- من کاری به این

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    حاجی می خواد چکار کنه ،جز عقد چه ربطی داره این انتظار ؟🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    2

    یعنی حاجی میخواد نینای و رایمون رو عقدکنه؟؟؟

    ۱۲ ماه پیش
  • M

    0

    یعنی ایمان میخواد برای نجات نینای بعد تموم شدن عده . اونو عقد کنه تا امید نتونه کاری کنه؟

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    خیلی چیزا روشن شد تو این پارت،دستت طلا نگارجوون،حاجی بعد از تموم شدن عده میخواد چیکا کنه????

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    عالی بود ممنون همش میگفتم چرا وقتی نینای رایمون رو پاشویه کرد ناراحت شد حالا فهمیدم چون دوسش داشت

    ۵ سال پیش
  • Bahar

    1

    قصه ی ترمه مثل خواهرخوانده شده

    ۵ سال پیش
کپی شد!