پارت چهل و سوم :

رایمون از جا برخاست و پیش آمد. دست مادرش را گرفت و با ملایمت لب باز کرد:
- من خوبم. چرا این همه راه اومدی آخه؟ چرا بابا رو تنها گذاشتی؟
اشک به چشم‌های زن نشست و گفت:
- چطور خوبی؟ دستت تو گچِ! سر و صورتت زخمیِ. آخه من دیگه چقدر باید نگران تو و بابات باشم؟ 
ساره با سینی چای از آشپزخانه بیرون آمد و مشغول خوش و بش با زن شد. رایمون، دل‌نگران سمت پنجره رفت و کمی پرده را کنار زد و نگاهی به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    مهگل بیچاره،حتما کار امید عوضیه،ولی کار امینم میبود نینای چه گناهی داره این وسط که تاوان بده فقط برای بخشیده شدن امین تلاش می کنه 😔🤔

    ۱ سال پیش
  • M

    1

    پس رایمون اگر پسرخونده ایمانه . ازدواجش با نینای مشکلی نداره! فقط امیدوارم مهگل امین رو ببخشه و با نینای خوب بشه . خیلی عالی بود پارت

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    3

    عالی بود اصلا فکر نمی کردم اینطور بشه

    ۵ سال پیش
  • Mari

    4

    اصن فک نمیکردم رایمون پسر خونده حاجی باشه خیلی غیر منتظره بود😳😁

    ۵ سال پیش
  • S...

    2

    😮یه لحظه فکر کردم نینای زن عموی رایمونه... چقدر هنگ کردم😅🤣 خب خدا رو شکر رایمون برادرزاده واقعی امین نیست وگرنه مغزم از تعجب نابود میشد😐😶😅

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️