پارت چهل و پنجم :

ساره نفسی بیرون داد و پرسید:
- حالا رایمون چجوری اومده خونه‌ی شما و شده پسرخونده؟
ترمه با تلخندی جواب داد:
- در اصل پسرخالمه! پدر و مادرش فوت شدن.
ساره با تأثر ابرو در هم کشید و زیر لب پچ زد:
- طفلی! 
ترمه زبان روی لب کشید و با لبخند کجی که روی لب‌هایش نشسته بود، گفت:
- این وسط دلم واسه مامانم خیلی می‌سوزه. خیلی دلش می‌شکنه رایمون با نینای ازدواج کنه. بیوه بودنش به کنار.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    باز کجا میخواد بره همین جوری بی فکر،این دفعه دیگه گیر بیفته میبرنش برای شکنجه 🖤

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    1

    مهگل بیچاره یعنی که آتیش رو به پا کرده بود؟ شاید کار امید بوده

    ۱۲ ماه پیش
  • Mari

    2

    چقد ساره وترمه بدجنسن چه فکرایی درمورد نینای میکنن،نینای هم حق داره فقط چون تو روستا بزرگ شده متوجه گرگای اطرافش نیس و از سادگیشه

    ۵ سال پیش
  • M

    1

    ایندفعه معلوم نیست نینای با رفتنش قراره چه فاجعه ایی درست کنه🙄😐

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    ای بابا نینای باز کجا میخواد بره

    ۵ سال پیش
  • سارگل

    0

    نینای خیلی بی عرضه ودست وپاچلفتیه

    ۵ سال پیش
  • S...

    4

    نینای هم با این ناز و اداش آخر سرش و به باد میده☹ آخه دختر بگیر بشین یه جا دیگه😐

    ۵ سال پیش
کپی شد!