پارت چهل و پنجم :
کمیسر وارد اتاق تیمشان شد؛ حرارت صورتش از عصبانیت را حتی از پشت مانیتور هم میشد دید. بیشتر از همه، از حرص دادن کمیسر خوشش آمده بود چون فقط خودش میدانست که آن آدم کیست...
همه با دیدنش از جایشان بلند شدند.
تا سه شمرد و انگشتهایش را همزمان بالا آورد. به سه که رسید و انگشت سوم بالا آمد، کمیسر فریاد کشید: میفهمین چیکار کردین؟ سر بیمسئولیتی شما تموم سازمانها دارن بازخواستمون مÛ
لطفا صبر کنید...

Sena
2لایه منگنه ان عجب هوشی دارع ایوان دمش گرم😁