به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت سی و دوم :
اشکام تو چشمام جمع شده بودن.
ن قابلیت ریزش داشتن ن خشک شدن.
با دید تارم نگاهشون میکردم.
_ا...اون وقت ش...شما خانوادمین؟ بعد میدزدیم و شکنجم میدی؟
با بغض در حالی ک بلند میشدم داد زدم:
_میترسونیم و عذابم میدین چون از خانوادمین؟
ن...شما...نه آرون برام مهم نیستین.
من خانواده خودمو دارم...دوسشون دارم.
ابروهای هاردین بالا رفت.
با لذت خاصی نگام میکرد.
انگار از درد کشیدن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
MehrAna
3آیدن عزیزم میشه یه انگشت هم بزنی برا اتاق من؟😂 اگه هم گشنت شد من اوکی ام میتونی منو بکشی اصن 😁 هایدن خودت با این داداش کراشت یه سر ب من بزنین من خونم خوشمزه هستاااا😜😂 عاشقتم مرجان عالی بود خدا قوت
۵ سال پیشSara
2خیلی خوبع خیلی لامصبببب عالیعععع😍😍😍❤❤❤💙💙💙💙
۵ سال پیشسحر
3مثل همیشه رمان های مرجان غیرقابل پیش بینی ان 😍خیلی خوبههه عاشق به طعم خون شدم عالیه بی نظیره . 😍مرجانییی چرا انقدر پسرهای رمانت اتقدر کراشن؟لطفا بگووو 😢😍😍قلمت عالیهه 😘😘
۵ سال پیشnarges
5خیلی عالی بود ولی ای کاش پارتا یکم بیشتر بودن
۵ سال پیشLeily
8روی نظم حساسیم خرابکاری نکن ، جیغم نزن زبونتو میبریم ، تصوراتتم خراب میکنیم! تامام . انقدر که پسرای مرجان رو مخ و کراشن که اصن نگم! عالی بود عالییییییییی
۵ سال پیشArtan
4عالیه فقط لطفا حدقل هفته ای یه بار کن اما طولانی افا تو سی ثانیه تموم شد
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Parya
0خیلی خفنه دیگه پشمی نمونده برام