پارت چهل و دوم :
با قدمهای آهسته و سست به رختخوابش که در سالن و کنار پنجره پهن شده بود، برگشت. نینای رفتنش را تماشا میکرد و متوجه بیحالیاش شد. به دنبالش قدم برداشت و آهسته گفت:
- حالت خیلی بده؟ کمیل رو بیدار کنم؟ چیزی لازم نداری؟
رایمون روی تشک دراز کشید و پلک روی هم گذاشت.
- نه، خوبم. برو بخواب.
نینای زیر نور ماه، خیره به چهرهی رایمون بود و دانههای ریز عرق بر شقیقهها و اخم روی پیشان
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدی
1چیییییی مهگل مامان رایمونه😧
۱ سال پیشM
2یعنی فائقه همون مهگله؟ اگه اینجوری باشه رایمون و ترمه میشن بچه های ایمان که! واو . خیلی جالب شد . اگر رایمون و نینای ازدواج کنن چه شود!😁
۵ سال پیشآیناز
1وا ترمه چرا گریه میکنه😐
۵ سال پیشS...
3🧐فائقه یا مهگل؟؟ اونم سوخته بود که🤭 ولی مهگل سنش میخوره که مادر رایمون باشه؟؟ لابد همسن و سال امین بود دیگه پس حتما میشه🤔( گیج شدم😐🤣)
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2حتما مهگله،اسماشون عوض کردن آخه ایمانم شده بود پیمان فکر کنم،ولی ترمه شاید خواهر واقعیش نیست🤔😮