پارت چهل و دوم :
لاریسا چنگی به موهایش زد و همه را به بالا و پشت سرش هدایت کرد.
- کمیسر داره میاد.
استفان که تا آن لحظه دست به سینه به میز تکیه داده بود و متفکر به زمین نگاه میکرد، سرش را به سرعت بالا آورد و تکیهاش را از میز گرفت.
- اینجا؟
- آره.
دستی به ته ریشهایش کشید و لب زد: اعصاب خردی تو راهه!
***
روزنامه فردا هم کمکشان میکرد و هم دردسر بیشتری به بار میآورد. صندلی چرخدار را بØ
لطفا صبر کنید...

عالیه
1این پارت هیجان نداشت 🥺🥺 پس ایوان کو چرا نیس 😭🥺