پارت چهل و یک :

از ویلیام دور شد، به سمت صندلی‌اش رفت و خسته از تمام اتفاقات نشست‌.
مارگارت سکوتش را شکست.
- اوضاع اصلا خوب نیست.
هیچ حسی با این حرفش پیدا نکرد و فقط بی‌رمق به او چشم دوخت. سکوت لاریسا را که‌ دید، ادامه داد: به جز خانواده کسایی که تو روزنامه اسمشون اومده، بقیه مردمم تو فضای مجازی به این مسئله واکنش نشون دادن. فعالان حقوق بشر هم کلی توییت در انتقاد به پلیس زدن.
در مورد همه اینâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ستی

    1

    تازه دارم میخونم اما واقعا خودم به اینکه جزو هکر ها باشه و شکل اول اسمش هم باشه فکر کردم و الان دیدم همونه، ولی لاریسا خیلی شخصیت خوبی داره هوشش هم خوبه

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    26

    ایول به هوش ویلیام

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️