پارت سی و یک :

قهقهه زد:
_کی میخواد جلومو بگیره؟ 
با حرص و کینه غریدم؛
_نمیتونی بهشون دست بزنی...نـــ...م...نمیتونی!
نفس نفس میزدم.از درد ناله ای کردم 
_مامانت...اوم...میتونم یکم از خونش و بخورم...یکم!
جیغی زدم و درحالی ک از درد به خودم میپیچیدم نعره زدم:
_خفه شو...خـــــفه شو!
موهام به بالا کشیده شد.
از درد ناله ای کردم، کنار گوشم غرید:
_میکشمشون...جلوی چشمات...تک تکشون و سلاخی میکÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • موفرفری

    0

    شتتت چقد هیجاااان مشخص نیس کی خوبه کی بد😬😬

    ۲ سال پیش
  • الهه

    0

    من حرفی ندارم یعنی پشمامم

    ۳ سال پیش
  • ..

    2

    بی صبرانه منتظرم جمعه بشه بشینم پارت جدیدو بخونم😐😂

    ۵ سال پیش
  • MehrAna

    3

    دیوانگی محضه اگه بخاطر آرون قید این دوتا کراشو بزنی 😐😂 عالی بوووووووووووود مرجان عاشقتمممممم❤💋

    ۵ سال پیش
  • narges

    4

    ای خدا من میمرم تا جمعه 🤯 عالی بود👏🏻👏🏻

    ۵ سال پیش
  • ستیا

    4

    نویسنده عزیز خیلی رمانت قشنگه لطفا بیشتر بذار

    ۵ سال پیش
  • Hana

    6

    پشمااام پرام واااو من غشش من هنگ عررر چ مرموز چ هیجانی چ خففن اوخودا مَوطمیو یکی منو جم کنه😂گرگینه..خوناشام..حابل جاذابان عزیز هققق چنقده زیبا چنقده دووست یااااه🤤😂💃 عااالی و بسی خفن ماچ بتون😋💋

    ۵ سال پیش
  • *&*

    6

    عجب !

    ۵ سال پیش
  • N

    8

    وایی اینن پارت خیلیی هیجانی بوددد🥲

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️