پارت سی :

حس میکردم دستم شکسته...
درست روی دستم فرود اومده بودم.
ضعف کرده بودم.از درد نفس نفس میزدم
حس میکردم دستم داره خورد میشه
نمیدونم چه قدر گذشته بود.
ساعت ها بود تو همون حالت بودم.
از ضعف بی حال شده بودم.
تو سیاهی غرق شدم تا کم تر درد و حس کنم
***
صدا های محو و ترسناکی و اروم کنار گوشم میشنیدم...
لحن ترسناک و نفرت زده ای ک باعث میشد با وجود ضعف سعی کنم هوشیار شم.
_ضØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • N

    6

    من الان تو فکر اینم رونیا توی اون ۳ روز دستشوییش نگرفته؟😐🤣

    ۵ سال پیش
  • ستیا

    1

    چطور سه روزه چیزی نخورده اما از گشنگی نمرده؟

    ۵ سال پیش
  • ستیا

    1

    قلمت قشنگه اما تنها بدی نوشتنت اینکه از ویرگول و... استفاده نمیکنی

    ۵ سال پیش
  • سحر

    4

    مامااان چقدر خفن شدهه 😍🤧خیلی خوبه نرجانی فک میکنم توی یه سریال خوناشامی یا پلیسی ام😍تو چرا انقدر خفنی مرجان جونن هاان چرااا 😢عاشق قلمتم ماچ بهت 😘😘😘خیلی خفن بود پارت عالی بود دمتگرم🤗❤❤

    ۵ سال پیش
  • MehrAna

    5

    شت کراش زدم😂😐 عرررررررر عالی بود مرسی مرجان جون 😍❤💋

    ۵ سال پیش
  • Hana

    8

    عررر جررر من مررگ غششش دینیدنسدس عاالی بود عااالی چنقده خفن و هیجااانی جونم در میاد ک تا پارت بعدی هققق😂💔وااو پشماام پراام این کیه من کیم اینجا کجاس چرا عین اسکلا ازش خوشم میاد😂💔ماچ بتون دلبرا💗

    ۵ سال پیش
  • ۱۹

    7

    هوی پسر خوشتیپه به اویسا کاری نداشته باش

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️