پارت شصت و چهارم :

آسمان شب تاریکی و ظلمتش را پشت سر گذاشته بود و رو به روشنی می‌رفت که به توشار رسیدیم. هوم نزدیک به معبد قدیمی به زمین نشست و گفت:- تو در همینجا منتظرم باش تا بازگردم. 

به سمت ورودی معبد رفت. روی سنگی نشستم‌. نیاز به خوابی عمیق داشتم تا خستگی این تعقیب و گریز را از تنم بیرون کند. پوستین‌هایی که زیر لباسم پنهان کرده بودم را بعد از چند روز بیرون کشیدم. پوستین‌های تا خورده را به دور هم پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Somi

    1

    وااای عالییی بودد😍😍😍

    ۲ سال پیش
  • شهناز

    0

    عالی بود جذاب و هیجان انگیز

    ۳ سال پیش
  • نازی

    25

    چقد این عاشقانه های ریز درمنه و هوم قشنگ🥺😍

    ۵ سال پیش
  • شیشم

    7

    چرا اینا همو نمیبوسن در طول رمان فقط یه بار همو بوس کردن 😐 من نگران این شیشمم جنگ داره شروع میشه خدا رحم کنه 😂😎🥺 انشالله همچی به خوبی و خوشی تموم میشه ولی کاش این شیشم نمیره 😔😎

    ۵ سال پیش
  • ؟

    6

    ن برعکس دوبار شد ک هموبوسیدن دفعه اول ک تو زیرزمین😁دفعه دومم ک همین پارت وقتی گفت لبخندی رو لبمو شکار کرد ی همچی چیزی اینجامنظورش همون لب تو لبی بود😙😂ولی عاشقانه هاشون هرچقد کم هرچقد ریز خیلی عالین

    ۵ سال پیش
  • نگار

    4

    وای خدا کنه اخرش خوب تموم شه بتونن رمز پیدا کنن

    ۵ سال پیش
  • فری

    8

    اگه قراره زادان درمنه بکشه انشالله افره هم بمیره که خودشم به عشقش نرسه بفهمه درد نرسیدن یعنی چی اونوقت میفهمه هوم چی میکشه ..نوسینده جان لطفا پایانش خوش باشه هم برای هوم و درمنه هم افره و زادان

    ۵ سال پیش
  • آشــــــــــوب

    26

    اوف فکر کنم زادان این موضوع که درمنه باید قربانی شع و میفهمه به جای هوم درمنه رو میکشع به خاطر همون بود که سوخرا تو اینده درمنه دیده بود که به دست زادان میمیره

    ۵ سال پیش
  • shila

    11

    دقیقا، امیدوارم درمنه رو نکشن😐

    ۵ سال پیش
  • آریل

    7

    وقتی گفتن راز ذهنم رفت سمت زیرزمین خشاتریا و این درمنه و زادانم چه زن داداش و برادر شوهری هستنا😂اخرش که اینا میخوان ازدواج کنن واینکه درمنه توسط زادان نمیمیره فقط سرنوشتش به خانواده سلطنتی گره خورده

    ۵ سال پیش
  • مریم

    13

    امیدوارم بتونن رمز رو پیدا کنن

    ۵ سال پیش
  • تنها

    15

    ادامه مخصوصا هوم ک از بچگی ن خوشی داشته ن پدر و مادر الان هم انصاف نیست که درمنه بمیره سعیده جون درمنه نمیره لطفاً آخرش خوش باش بعد این همه بدبختی ک کشیدن

    ۵ سال پیش
  • تنها

    11

    خداکنه این آرامش قبل ازطوفان نباشه یا مث زندگی واقعی تا یکم شاد میشم روزگار میزنه پرپر مون می کنه اینجااینطور نباشه اگه درمنه بمیره خیلی بی معنی میشه آخه بعداین همه سختی خوشبختی بایدنصیبشون بشه مخصوصا

    ۵ سال پیش
  • ایدا

    14

    دمت گرم نویسنده جون خدایی این پارت اندازه ۳،۴ تا پارت بود از بس طولانی بود

    ۵ سال پیش
  • MeloOdi

    11

    من شک دارم سنگ اصلی باشه کسی اصلا نگاه نکرد که سنگ اصلیه یانه من نگرانم جنگم لطفا پارت بعدی روهم بزارین باتشکر🙂

    ۵ سال پیش
  • ،

    14

    ابتین چی میشه این وسط؟؟

    ۵ سال پیش
  • پری) پاندا

    11

    بیگ لایک رمانه عالیه 😆👍

    ۵ سال پیش
  • شیشم

    16

    😐😐 خیلی خفن بود 😎😎

    ۵ سال پیش
  • آشــــــــــوب

    25

    ولی فک نکنم بعد تیس کسی بمیره جون راز ستاره پنج پرو درمنه از تو زبر زمین مخفی قصر خشاتریا پیدا میکنه ولی فک کنم رازش اینه که درمنه بمیره یه حسی بم میگه خیلی خفنه رمانت نویسنده امید وارم کسی نمیره

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️