پارت شصت و سوم :
وحشت مانند ماری به دست وپایم پیچید و تمام تنم را در برگرفت. زریر مقابلم ایستاده بود و دیگر ادا درآوردن معنا نداشت. چیزی که از آن هراس داشتم سررسیده بود. در دل با خود نجوا کردم« آخر هم نتوانستم پدرم را از زندان برهانم.»
شیشم به آنسوی راهرو اشاره کرد:- نزدیکتر شو... مگر نمیشنوی؟
آنکسی که دور از دید من بود، نزدیک شد و شیشم با خشم او را از موهایش نگهاش داشت. گیلا از درد نالهای
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرام
3در انتظار پارت🤪
۵ سال پیشفاطمه
6هوراااااااا
۵ سال پیشMeloOdy
6عالی بود 😍کییففففف کردم دمت گرم نویسنده عزیز 🤩مشتاق پارت بعدی هستم
۵ سال پیشدخی بلوچ
10اره عزیزم هوم همون چمروشه بهت پیشنهاد میکنم که حتمن بخونیش
۵ سال پیشرماننننن
6ممنون (•‿•) الان که نگاه کردم دیدم رمانش عالیه حتما میخونم 💞💕
۵ سال پیششیشم
5چه خفن 😎 ولی خورد تو ذوقم که درمنه فرار کرد 😐 بغض کردم برا شیشم آه 🥺😂
۵ سال پیشمریم
5مطمئنم سنگ سنگه اصلی نیست
۵ سال پیشدختر.شیطون
3سعیده خانم .این رمان و بعد از اتمام به صورت pdf یا apk نمیزارینک بتونیم دانلود کنیم؟؟
۵ سال پیشزهرا
19شانس ک نداریم الان شمشیر شیشیم میخوره ب چمروش😑
۵ سال پیشمدی
5نچ فک نکنم به جاش سنگه سنگ پادزهر نیس
۵ سال پیشگلی
6🤣🤣😂😂😂😂😂😂وایییییی نگووووو
۵ سال پیشگلی
6جیغغغغغغغغ عالیییییییییییی بودددد کیف کردممممممممم نویسنده عاشقتمممم ♥️♥️♥️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️♥️♥️♥️❤️❤️♥️♥️❤️❤️♥️♥️❤️
۵ سال پیشرماننننن
7ببخشید من یه سوال دارم من این رمان رو نخوندم فقط همین یه پارت رو خوندم ببینم چطوره . سوالم اینه که هوم چمروشه یا من اشتباه فهمیدم ؟؟
۵ سال پیشمسیح
10چ میکنه درمنه😂👌🏻 چ خوبه زریرو با شمشیر خودش بکشن 😅 خسته نباشی نویسنده گل💛
۵ سال پیشطنین
7عالی بود این پارت👍🏻
۵ سال پیشرقیه
7جووون عجب پارتی بود نویسنده جون دستت طلا😍😘😘
۵ سال پیش،
15چنگنه احساسی😆 سعیده جون ی سوال این رمان تموم شد بازم تو بخش رمانای انلاین رمان مینویسی؟؟؟
۵ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
بازم میذارم ولی وقتی که آخرهای رمان باشه چون اینجا همه کم تحمل هستند ونمیتونند زیاد صبر کنند. اینجوری هم من اذیت نمیشم که بگن پارت کمه و هم خوانندهها
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Somi
0قشنگترین پارت😍😍😍