پارت بیست و نهم :

از کوچه خارج شدم۔
ماشینشون و سر کوچه دیدم۔
نفس راحتی کشیدم و با قدمای بلند به سمت ماشینشون رفتم۔
در عقب و باز کردم۔
با دیدن سام لبخند دندون نمایی زدم۔
-سلام۔
درحالی که سوار میشدم جواب سلام همه رو دادم۔
در و بستم و به سمتشون چرخیدم۔
تیام رانندگی میکرد و کنارش آنا بود دلوین سمتم خم شد و باهام دست داد۔
-چه خوشگل شدی۔
لبخندم عمق گرفت:
-مرسی‌
تیام به سمتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Parya

    0

    خیلی عالیه 😘😘دستت طلا

    ۳ سال پیش
  • یارا

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • ۱۹

    7

    مرجان جان کی عکس این خوشگلا رو میذاری؟ من چشم انتظار دیدین صورت رونیا ام

    ۵ سال پیش
  • ستیا

    4

    *** اینستاش رو ببین

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    5

    وای خیلی عالی بود دوست دارم سریع تر جمعه شه تا بدونم چی میشه

    ۵ سال پیش
  • Leily

    6

    عرررر بردشششششش! پارتا خیلی خفنن عالی بود عالییییییییی

    ۵ سال پیش
  • MehrAna

    7

    عاقا فقط میتونم بگم پشماااااااااام خعلی خفن بووووووووووووووووود مرسی مرجان جون😍❤

    ۵ سال پیش
  • ۰۰۰۰۰

    8

    و بالاخره حضور پر رنگ خوناشام

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️