پارت سی و هشتم :
کوکب با ارتیاب نگاهش کرد و آهسته لب زد:
- نینای؟ کجاست؟
رایمون نگاهی به اطراف انداخت و بااحتیاط جواب داد:
- فعلا به خاطر امنیتش، نمیتونم بگم که دقیقا کجاست! اما خیالتون راحت باشه. حالش خوبه، یه مدت اونجا بمونه و آبها از آسیاب بیفته انشالله برمیگرده.
نگاه کوکب هنوز با تردید بود که رایمون لبخند ملایمی روی لب نشاند و گفت:
- گفت بپرسم کمرتون بهتره؟ بعد از رفتنش امیدخان
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدی
1کاشکی کمیل زرنگی به خرج میداد و حقیقت رو به ساواک نمی گفت😔
۱ سال پیشهدی
1حقته نادرعوضی
۱ سال پیشMari
1از اولم معلوم بود همه چی زیر سر امید عوضیه😠😠
۵ سال پیشنفسم
2امید خیلی بی شعوره چطور تونست باارباب این کاررو بکنه...خداراشکر ک نینای فرار کرد
۵ سال پیشآیناز
3وای امید و نادر چقدر بی رحم هستن 🥺🥺
۵ سال پیشS...
2تو روح هرکی با این امید میگرده😑 خوب شد رایمون حرفشون و شنید☹
۵ سال پیشM
2باورم نمیشه نادر و امید . امین رو کشتن!!!! اگه رایمون لو بره که حرفاشونو شنیده چی؟ حتی فکرشم خیلی استرس آوره!
۵ سال پیشفادیا
3وای نه تو رو خدا نگار جون بعد دو رو ز انتظار. اینقدر کم شما که همیشه پارتی رمانات طولانیه این چرا این جوریه بر عکس بقیه که وی آی پی میزان طولانی تره مال شما کوتاه تره یکم به نظراتمون توجه کنید
۵ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام عزیزم از شما و عزیزانی که همیشه نظر می ذارن ممنونم .پارتخیلی کوتاه شد چون متاسفانه دیشب به خاطر یه مشکل هرچی نوشته بودم یهو پاک شد و من واقعا کشش نداشتم دوباره اونهمه بنویسم. حتما سه شنبه جبران م
۵ سال پیشفادیا
2شما که میگید نظر بدین پس چرا بهشون اهمیت نمی دین من واقعا طرفدارتونم مهمه راناتون رو میخونم خواهش میکنم یکم واسه خواننده هاتون ارزش قایل بشین
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1از اول معلوم بود این دوتا پست فطرتِ عوضی هم دستن،خدا کنه رایمون رو نبینن 😡