رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت پنجم :
به قدمهایم سرعت بخشیدم و داخل اتاق شدم. شالم را بیحوصله از دور گردنم باز کردم و مانتویم را در آوردم و همانجا روی صندلی انداختم. با همان شلوار جین و پیراهن روی تخت دراز کشیدم و به سقف زل زدم.
سقف سفید چیزی نداشت اما افکارم روی آن به رقص در میآمدند.
کاش میشد گاهی وقتپارتگذاری رمان به اتمام رسیده است و به علت ویرایش تا زمان اتمام ویرایش دیگر امکان مطالعه آن را ندارید.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ana
10دوستان عکس شخصیت تنها یک کمک از شطرف نویستده است تا شما آسون تر شخصیتو تصور کنین دلیل بر این نیست که اگر شما خوشتون نیامدعکس هم عوض بشه!در ضمن انقدر توی همه ی رمانهاشخصیت پسر جذابوخوشگل بوده شماعادت..
۵ سال پیشana
12ادامه...شما عادت کردین.یکم واقع گرا باشیم آیا واقعا همه مرد های دنیا زیبا و جذاب هستند؟نه!فقط رمان ها این خصوصیت رو دارن که از اسمش هم معلومه رمانه!!هر چه رمان به واقعیت نزدیک تر باشه درکش آسونتر…
۵ سال پیشدختر باباش
4حرفت درسته ولی این اصلن بش نمیخوره بقیه دوستانم نظرشونو گفتن🤷 ♀️
۵ سال پیش
آمنه آبدار | نویسنده رمان
عزیزم برای اینکه نگیدعکسش کو من نزدیکترین شخص به تصورخودمو ازچهره عرشیاقرار دادم وشماهم میتونید هرطوردلتون خواست تصورکنید🤗عرشیا خشن نیست وقرارهم نیست چهره هرکس متناسب بارفتارش باشه🌹
۵ سال پیشهارلی
5آمنه جونم شما که اینو گذاشتین برا زرنیخ هم بزارید ما ببینیم ایوان چه شکلیه خو 🥺💓
۵ سال پیش?دختر کوهستان?
25خوب ولی بسیار بسیار کوتاه بود لطفا بیشترش کنید اینجوری هی ماجرارو فراموش می کنیم
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Mahsa
0عالی ممنونم از این همه زحمت