پارت سی و دوم :

جنگل پاییز چون بوم نقاشی رنگارنگ پر بود از برگ‌های زرد، سرخ و نارنجی. تلألو خورشید بر روی آب روان رودخانه، سنگ‌های بسترش را چون الماس‌هایی درخشان می‌نمایاند و صدای پای آب و چهچه پرنده‌ها گوش را نوازش می‌داد. کمیل کنار رودخانه چمباتمه زده بود و با تکه سنگی روی زمین نقش‌هایی نامفهموم و در هم می‌کشید. صدای خش خش برگ‌های خشکیده‌ی پاییزی، زیر قدم‌هایی سست توجه‌اش را جلب کرد و سر از آی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    رایمونمون از دست رفت 😍

    ۱ سال پیش
  • M

    1

    ایول به رایمون. پرچم پسرا رو برد بالا! امیدوارم هرچی زودتر نینای ایمان رو ببینه و مشکل حل بشه

    ۵ سال پیش
  • S...

    3

    🥺ووییی رایمون💘

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️