پارت سی و دوم :
جنگل پاییز چون بوم نقاشی رنگارنگ پر بود از برگهای زرد، سرخ و نارنجی. تلألو خورشید بر روی آب روان رودخانه، سنگهای بسترش را چون الماسهایی درخشان مینمایاند و صدای پای آب و چهچه پرندهها گوش را نوازش میداد. کمیل کنار رودخانه چمباتمه زده بود و با تکه سنگی روی زمین نقشهایی نامفهموم و در هم میکشید. صدای خش خش برگهای خشکیدهی پاییزی، زیر قدمهایی سست توجهاش را جلب کرد و سر از آی
لطفا صبر کنید...

میم
1رایمونمون از دست رفت 😍