پارت سی و سوم :

 نینای تای ابرویش را بالا پراند و چینی به دماغش انداخت:
- نظرم عوض شد! کمیل این‌جوری نیست. تو مهربونی و بداخلاقیت اصلا معلوم نیست. نه به آیه و قسمی که گفتی، نه به اینکه میگی پاشو برو. مگه چکار کردم که کار دستت بدم؟
رایمون با کلافگی نفسی بیرون داد و خواهشمند لب زد:
- جون هر کی دوست داری پاشو برو دختر! منظورم اینه الان یکی ما رو ببینه توو خلوت پچ پچ می‌کنیم نمی‌گه...
نگاهش را بالا Ú

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خیلی جالب بود،نجاتتون داد از بی جوابی 🤩

    ۱ سال پیش
  • M

    1

    نامزد رایمون ؟ دم بهرام گرم با این حرف زدنش😂😂

    ۵ سال پیش
  • S...

    3

    دقیقا ماجرای نه چک زدیم نه چونه و این حرفاست😂🤣

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    3

    وای عالی بود ایشون نینای خانم نامزد آقا رایمون😍😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️