پارت سی و سوم :
نینای تای ابرویش را بالا پراند و چینی به دماغش انداخت:
- نظرم عوض شد! کمیل اینجوری نیست. تو مهربونی و بداخلاقیت اصلا معلوم نیست. نه به آیه و قسمی که گفتی، نه به اینکه میگی پاشو برو. مگه چکار کردم که کار دستت بدم؟
رایمون با کلافگی نفسی بیرون داد و خواهشمند لب زد:
- جون هر کی دوست داری پاشو برو دختر! منظورم اینه الان یکی ما رو ببینه توو خلوت پچ پچ میکنیم نمیگه...
نگاهش را بالا Ú
لطفا صبر کنید...

میم
1خیلی جالب بود،نجاتتون داد از بی جوابی 🤩