پارت نوزده :
بدون آن که چیزی بگوید، برگه را به طرف استفان گرفت.
لبخند روی لب همهشان آمد.
آن لبهایی که داشت روی هم فشرده میشد و اخمهای بین دو ابرویش از بامزه ترین صحنههای عمرشان بود؛ اِلا دیگر حوصلهای برای این کارها نداشت اما مجبور بود بماند.
استفان دستی دور لبش کشید و دست دیگرش را که روی کمرش قرار داشت جلو برد تا کاغذ را بگیرد اما اِلا زود آن را عقب کشید.
با لحنی خط و نشان کشان گ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
*♡~دلوان~♡*
7هققق این مرده یا دختره کیه؟
۵ سال پیشهوم
6این لوویس ک فک کنم روانشناس باشه
۵ سال پیشمهسا
3مرد هس دیگه چون اسم هلن رو اورد عصبی شد اگرم پارت اول یادت باشه گف چرا تنها رفتی پیش روانشناسم ک از قضا این یارو میشه
۵ سال پیشnazanin
17خیلی خوفه این رمان ... فقط به قول اون دوستمون زیادی مرموزه ، هی از گذشته یه پلان نشون میده که ادم رو گیج میکنه !
۵ سال پیشTermeh
10همین جذابش کرده من که عاشقشم بهتر از این رمان پلیسی های آبکیه که 🙄
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Dayana
2چقدر این رمان مرموزه. چرا ایوان سعی داره کاری کنه که دستگیرش کنن