پارت بیست :
نگاه استفان رویش نشست و سری تکان داد که لاریسا رو به مارگارت کرد و گفت: اطلاعات خانوادگیش رو کامل برام بفرست. همین الان!
استفان از سر راهش کنار رفت و شانه به شانه هم از اتاق بیرون رفتند.
نگاهش به برگهها بود و همزمان با گوشی داخل دستش لوکیشن کامل خانه تام را بررسی میکرد.
خبری از بچههایش نبود و جز یکی دو بار هیچکدامشان خبر نگرفته بودند و همین نشان میداد که یک جای کار می
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
*♡~دلوان~♡*
28خخخخ ، گلم کی حس بد داره الان نسبت به این موجود مرموز؟واییی این رمان نقطه متقابل رمان ویانا نیوزه:/ایول دختر دوستداران قلم خانم آبدار لایک اونایی که از قلمشون بدش میاد دیس لایک(ببین تعداد کدوم بیشتره)
۵ سال پیشDayana
1شاید باورت نشه ولی خود خانم آبدار از عمد طوری نوشته که ما از ایوان خوشمون بیاد
۵ سال پیشسنا
1کسی که آدم میکشه میتونه خوب باشه؟؟
۵ سال پیشهارلی
5نه نمیتونه 🤷این فقط یه رمانه درسته در قالب رمان خیلی حرف های حقی گفته میشه مخصوصا اگه برای خانم آبدار باشه . ایوان هم به احتمال زیاد مریضی داره که اذیتش می کنه و درکل نمیشه گفت آدم بدیه 🖤
۵ سال پیشایلین
0نه میتونه خوب باشه مصلا میشه گفت شستوشوی مغزی شده یا شاید داره انتقام کسی و میگیره یا مصلا مجبورش کردن داره کسایی و میکشه که سابقه دارن شایدم اموزش این کارا رو دیده
۵ سال پیشDayana
0ایوان یک قاتل معمولی نیست اون کارای رو میکنه که خودش فقط50%توش نقش داره شاید یچیزی مثل ام کی اولترا درمیون باشه
۵ سال پیشآیلا
1هلن کیه من نفهمیدم؟؟؟
۵ سال پیشریحون
11اوفف من فدا زرنیخ
۵ سال پیش*♡~دلوان~♡*
18اخر زرنیخ ادم بدس یا خوبه؟این رمان بدجور معمایی!
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Z
14نمیدونم چرا حس بدی نسبت به زرنیخ ندارم😁 یجورایی ازش خوشم میاد