پارت هفده :
تند تند صفحهای را باز کرد که عکس تام هکتور گوشه آن قرار داشت و سوابقش نوشته شده بود.
- یه بار به جرم پخش مواد دستگیر شده اما فقط دو سال زندان براش بریدن. بعدش آزاد شده و اومده بیرون... مغازه عروسک فروشی زده که عروسکاشم سازه خودش بودن.
نگاهی به نوشتهها انداخت و همزمان به حرفهای مارگارت هم فکر کرد.
از آن حالت خم شده بیرون آمد و راست ایستاد.
- فقط این نیست... اطلاعات ناقصه!
با
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هارلی
14آمنه جون شما دیگه چرا ؟ حیف نیست یه جای خالی برای عکسا باشه :( خواهشاً مثل مهیار فراموش نشود عکسا 🥺درضمن این رمانتم ترکوندی ❤️🖤