پارت شانزده :
گوشی را قطع کرد و به دنبال استفان سوار ماشین شد.
- هر دوربینی که به مغازهش دید داشته رو چک کردن، هیچی نیست... همون تصاویر تکراری.
دستش را مقابل بخاری ماشین گرفت و کمی به هم مالش داد.
- منم دیدم. هیچی هم توی فیلم مشکوک نیست. نه ناهماهنگی نه قسمت کات شدهای!
استفان سری به نشانه تایید حرفش تکان داد.
- فیلم همه قتلا رو بررسی کردن همه اینطورین...
لاریسا ابرویی بالا انداخت و کم
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
☆Sahel☆
4عاشق این رمانم فقط لطفا عکس شخصیت هارو بذارین که تصور صحنه ها راحت تر باشه
۵ سال پیشSahar
4وای این رمان معرکعه اس ممنون خانوم آبدار ♥
۵ سال پیش:-(
16عجیب جای خالی عکسا حس میشه!!
۵ سال پیشZ
8خیلی باحاله ❤️ خسته نباشی نویسنده جون 💞
۵ سال پیشhe
20فق حرکت آخرش..!💔😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

؟
2آخ ننه من غششش😍