پارت شانزده :

گوشی را قطع کرد و به دنبال استفان سوار ماشین شد.
- هر دوربینی که به مغازه‌ش دید داشته رو چک کردن، هیچی نیست... همون تصاویر تکراری.
دستش را مقابل بخاری ماشین گرفت و کمی به هم مالش داد.
- منم دیدم. هیچی هم توی فیلم مشکوک نیست. نه ناهماهنگی نه قسمت کات شده‌ای!
استفان سری به نشانه تایید‌ حرفش تکان داد.
- فیلم همه قتلا رو بررسی کردن همه اینطورین...
لاریسا ابرویی بالا انداخت و کمÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ؟

    2

    آخ ننه من غششش😍

    ۵ سال پیش
  • ☆Sahel☆

    4

    عاشق این رمانم فقط لطفا عکس شخصیت هارو بذارین که تصور صحنه ها راحت تر باشه

    ۵ سال پیش
  • Sahar

    4

    وای این رمان معرکعه اس ممنون خانوم آبدار ♥

    ۵ سال پیش
  • :-(

    16

    عجیب جای خالی عکسا حس میشه!!

    ۵ سال پیش
  • Z

    8

    خیلی باحاله ❤️ خسته نباشی نویسنده جون 💞

    ۵ سال پیش
  • he

    20

    فق حرکت آخرش..!💔😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️