به طعم خون - VIP به قلم مرجان فریدی
پارت بیست و پنجم :
همچنان پشت سرم میومد۔
دیگه سمتش نچرخیدم۔
از کوچه خارج شدم۔
سر خیابون ایستادم دقیقا کنارم روی پاهام نشست۔
نگاهم و عصبی ازش گرفتم۔
با فریاد مردی ک صداش از بالای سرم میومد۔
متعجب سرم و بلند کردم۔
-خاااااانوم۔۔۔برو کنااااار۔
افتاب چشمام و زد با چشمای چین خورده به بالای سرم زل زدم۔
نزدیکم داربست زده بودن و چند تا کارگر بالا روی داربست ها بودن۔
در صدم ثانیه
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
موفرفری
0ما از زندگی کردن فقط زندگی نکردنش رو یاد گرفتیم:) چقد حق بود این جمله
۲ سال پیشMaryam
0عالی
۳ سال پیشHO
0Nice
۳ سال پیشNazanin
3می شه عکس شخصیتهاشو بذارین .
۵ سال پیش۰۰۰۰
6مرجان جون تروخدا عکس کدی روبزار😭
۵ سال پیشHana
5واااااااییی خداااااا عالی بووووود😂😂😂 پسرع چقد باحال بود😂هقق تازع گربم هس😂🍭هییییی چقد جملشون درباره زندگی حق بود🙃 زبانم قاصره مااااچ ب کلتون قشنگا💗💋
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بستنی گوگوری
0تا حالا سکته نکرده خیلیه😂