پارت بیست و ششم :

درحالی ک دست چپم و رو سرم گذاشته بودم و با دست راستم خودکار و بین انگشتام میچرخوندم به سوال اخر خیره بودم۔
جوابش و یادم نمیومد۔۔۔
هر چه قدر مغزم فشار میاوردم یادم نمیومد۔
استاد دست به جیب بین ردیف صندلی ها اروم حرکت میکرد۔
دستمال کاغذی مقابلم قرار گرفت۔
سر بلند کردم و ب استادم نگاه کردم۔
متعجب به دستمال زل زدم۔
-خون دماغ کردی۔
با تعجب انگشت سبابم و زیر بینیم گذØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • الهه

    0

    ای جان

    ۳ سال پیش
  • سوفی

    1

    ای کره ای جوون چشم طلایی اومدم نمیشه رونی جون به من قرض بدی🤤🤤🤤

    ۵ سال پیش
  • MehrAna

    6

    رو کدی کراش زدم 😂😂😍 عالی دمت جیززززز مرجااااااااان ❤

    ۵ سال پیش
  • سایا

    7

    وای خدا مث همیشه عالی عاشق رماناتم مرجانی

    ۵ سال پیش
  • Sara

    8

    خدایی چ کیفی میدع محافظ داشتع باشی اونم یکی مثل کدی 😍 منم میخوام😂 مرسی مرجانی💙❤

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️