پارت بیست و پنجم :

همچنان پشت سرم میومد۔
دیگه سمتش نچرخیدم۔
از کوچه خارج شدم۔
سر خیابون ایستادم دقیقا کنارم روی پاهام نشست۔ 
نگاهم و عصبی ازش گرفتم۔
با فریاد مردی ک صداش از بالای سرم میومد۔
متعجب سرم و بلند کردم۔
-خاااااانوم۔۔۔برو کنااااار۔
افتاب چشمام و زد با چشمای چین خورده به بالای سرم زل زدم۔
نزدیکم داربست زده بودن و چند تا کارگر بالا روی داربست ها بودن۔
در صدم ثانیه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان به طعم خون رمان به طعم خون

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Maryam

    00

    عالی

    ۱ سال پیش
  • HO

    00

    ....

    ۲ سال پیش
  • Nazanin

    30

    می شه عکس شخصیتهاشو بذارین .

    ۴ سال پیش
  • ۰۰۰۰

    60

    مرجان جون تروخدا عکس کدی روبزار😭

    ۴ سال پیش
  • Hana

    50

    واااااااییی خداااااا عالی بووووود😂😂😂 پسرع چقد باحال بود😂هقق تازع گربم هس😂🍭هییییی چقد جملشون درباره زندگی حق بود🙃 زبانم قاصره مااااچ ب کلتون قشنگا💗💋

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.