پارت بیست و چهارم :

کل شب و خوابم نبرده و تا صبح بیدار بودم۔

افکارم دست از سرم بر نمیداشتن۔
تمام مدت درگیر اتفاقاتی بودم ک کل زندگیم و تغییر داده بودن۔
این که دقیقا من کی هستم۔
این که دیگه از پدر و مادرم متنفر نبودم۔
چون حالا میدونستم اونا من و به پرورشگاه ندادن۔۔۔اونا منو دم پرورشگاه نزاشتن۔۔۔
جالب تر این که باید از خوناشاما متنفر میبودم۔۔۔اما نبودم۔
اونا درنده شدن۔۔۔چون تقدیر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان به طعم خون رمان به طعم خون

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    50

    اوووف عجب 😂😂گربه ها واقعا کنن خودم به شخصه دیدم ول کن ادم نیستن واقعا 😂😂 مرسی مرجانی بابت پارت عالی 😘😘😘

    ۴ سال پیش
  • MehrAna

    40

    آخی عزیزوووووم اگه بخوای میتونم گربه رو نگه دارم برات 😂😂 عاااااااااااالی بوووووووووود 😍❤

    ۴ سال پیش
  • Sara

    30

    وای خدا عالی بود😂😂💙💙

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.