پارت پانزده :
دیوید خودکاری که در دستش است را در هوا تکان داد و رو به لاریسا، به نشانه تایید حرفش، یک بار پلکهایش را با مکث باز و بسته کرد.
- دقیقا!... ماری صحنه رو بازسازی کرده. اگر میخواید صداش بزنم تا نشونتون بده.
- صداش کن.
دیوید ماری را صدا زد و با استفان مشغول صحبت شد.
چند دقیقه بعد ماری در حالی که تبلت مخصوصش را در دست داشت به آنها ملحق شد و به گوشهای از اتاق هدایتشان کرد.
صفحه Ø
لطفا صبر کنید...

آهو
1ایوان یه روانی به تمام معناستಠ_ಠ