پارت پانزده :

دیوید خودکاری که در دستش است را در هوا تکان داد و رو به لاریسا، به نشانه تایید حرفش، یک بار پلک‌هایش را با مکث باز و بسته کرد.
- دقیقا!... ماری صحنه رو بازسازی کرده. اگر می‌خواید صداش بزنم تا نشونتون بده.
- صداش کن.
دیوید ماری را صدا زد و با استفان مشغول صحبت شد.
چند دقیقه بعد ماری در حالی که تبلت مخصوصش را در دست داشت به آن‌ها ملحق شد‌ و به گوشه‌ای از اتاق هدایتشان کرد.
صفحه Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آهو

    1

    ایوان یه روانی به تمام معناست⁦ಠ_ಠ⁩

    ۵ سال پیش
  • رها

    5

    واییییی که من واقعا عاشق ایوان شدن 😍 چه مرموزه این پسررررر

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️