پارت بیست و نهم :

 اتاق غرق در سکوتی خوفناک بود و ستوان اتابک رستمی با صورتی برافروخته و چشم‌هایی سرخفام میان اتاق قدم می‌زد و با غیظ به سیگار میان انگشت‌هایش پُک می‌زد و عمیق کام می‌گرفت. به میز نزدیک شد و دود غلیظ سیگار را حرص‌آلود از دهان و بینی بیرون داد. سیگار را داخل زیر سیگاری فلزی و طلایی رنگ روی میز فشرد. از بین دندان‌های به هم قفل شده‌اش غرید:
- بعد از این همه تلاش و در به دری واسه پیدا کردن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    وااای خدا کنه گیر نیفتن ❤️

    ۱ سال پیش
  • نفسم

    1

    وای نکنه نینای راپیدا کنن...گناه داره..

    ۵ سال پیش
  • M

    2

    اگه ساواک نینای رو پیدا کنه چی😱😱

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    1

    عاااااااالللللییییییی بود مررررررسسسسسسسسسی

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    رایمون نمیزاره بفهمن ک اونجاس...

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️