پارت بیست و نهم :
اتاق غرق در سکوتی خوفناک بود و ستوان اتابک رستمی با صورتی برافروخته و چشمهایی سرخفام میان اتاق قدم میزد و با غیظ به سیگار میان انگشتهایش پُک میزد و عمیق کام میگرفت. به میز نزدیک شد و دود غلیظ سیگار را حرصآلود از دهان و بینی بیرون داد. سیگار را داخل زیر سیگاری فلزی و طلایی رنگ روی میز فشرد. از بین دندانهای به هم قفل شدهاش غرید:
- بعد از این همه تلاش و در به دری واسه پیدا کردن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

میم
1وااای خدا کنه گیر نیفتن ❤️