ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و سی و نهم :
آویز که دید ضایع شدن راه باصفایی داره، یه قدم دور شد و رو به سارا گفت: می خوای تو هم؟
سارا خنده ش گرفت و خندید اما با چشم غره آویز سریع خوردش و سر تکون داد.
- آره منم می خوام.
فروشنده نگاهی به هر دومون انداخت و پرسید: همین صورتی رو بذارم؟
همون لحظه چشمم به پشت سرش افتاد و با دیدن رنگ لیمویی، نه ای گفتم و اشاره ای بهشون کردم.
- واسه من لیمویی رنگش رو بذارید.
سار
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانیه
6نویسنده گفته چون عکسی با شخصیت مهیار پیدا نکرده نمیزاره اصلا عکس مهیارو
۵ سال پیشاسما
6میگم آیناز جان اینجوری نیستا حداقل مال ما
۵ سال پیشیه ادم بیکار
14هرکی قبول داره رمان های خانم ابدار ادمو میبره بیمارستان لایک کنه
۵ سال پیشبهار
4چرا من به مهیار حس خوبی ندارم؟!🤔
۵ سال پیشMelika
19چرا همه ی عروسی های رمانا مختلطن؟
۵ سال پیشایناز
12الان عروسیام بیشترشون مختلته
۵ سال پیشارام
18هق منم لباس عروس🥺
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گوگولی
2نمد چرا دلم میخواد فانتزی بزنم روز عروسی لباس ویانا یه بلایی سرش بیاد یا از اونجایی که نویسنده گفته بود فقط عکس کسایی که دائمی هستن رو میزاره نمیدونم چرا حس میکنم مهی نمیره سر عقد یکی توجیهم کنه😐😐