پارت دویست و سی و نهم :





آویز که دید ضایع شدن راه باصفایی داره، یه قدم دور شد و رو به سارا گفت: می خوای تو هم؟
سارا خنده ش گرفت و خندید اما با چشم غره آویز سریع خوردش و سر تکون داد.
- آره منم می خوام.
فروشنده نگاهی به هر دومون انداخت و پرسید: همین صورتی رو بذارم؟
همون لحظه چشمم به پشت سرش افتاد و با دیدن رنگ لیمویی، نه ای گفتم و اشاره ای بهشون کردم.
- واسه من لیمویی رنگش رو بذارید.
سار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • گوگولی

    2

    نمد چرا دلم میخواد فانتزی بزنم روز عروسی لباس ویانا یه بلایی سرش بیاد یا از اونجایی که نویسنده گفته بود فقط عکس کسایی که دائمی هستن رو میزاره نمیدونم چرا حس میکنم مهی نمیره سر عقد یکی توجیهم کنه😐😐

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    6

    نویسنده گفته چون عکسی با شخصیت مهیار پیدا نکرده نمیزاره اصلا عکس مهیارو

    ۵ سال پیش
  • اسما

    6

    میگم آیناز جان اینجوری نیستا حداقل مال ما

    ۵ سال پیش
  • یه ادم بیکار

    14

    هرکی قبول داره رمان های خانم ابدار ادمو میبره بیمارستان لایک کنه

    ۵ سال پیش
  • بهار

    4

    چرا من به مهیار حس خوبی ندارم؟!🤔

    ۵ سال پیش
  • Melika

    19

    چرا همه ی عروسی های رمانا مختلطن؟

    ۵ سال پیش
  • ایناز

    12

    الان عروسیام بیشترشون مختلته

    ۵ سال پیش
  • ارام

    18

    هق منم لباس عروس🥺

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️