پارت هجده :
******
نزدیک ظهر در اتاقم نشسته بودم و با یکی از کتابهای مادر که در مورد افسانههای پیشین بود تمرین خواندن میکردم تا کتابهای پدر را بتوانم راحتتر بخوانم. با اینکه آن حروف نا آشنا در هیچکدام از صفحات کتابها نبودند اما امید داشتم خودم بتوانم آنها را کشف کنم. چشم و گوشم از خوابی چندین ساله بیدار شده بود و با حرص و ولع اشتیاق داشتم تا هرچه سریعتر در خواندن مهارت پیدا کنم و از اسر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
2واقعا رمانش و دوست دارم....هر لحظه منتظر پارت های بعدیم....داستانش خیلی جالبه
۵ سال پیشآرام
11من دوس داشتم اونی که زیر تخت و گرفته بود هوم باشه
۵ سال پیش؟
10بنظر من هوم همون فرزند نفرین شدع شاه هامین هستش
۵ سال پیشزهرا دلربا
3عالی👌🏻بی رقیب😍💞
۵ سال پیشمعصومه
4احتمالاً گوهر شب چراغ همون لامپ خودمونه یا همون فانوس اون زمان 🙄🤔 به نظر من که اونه
۵ سال پیش..
12نه گوهر شب چراغ یه چیز جادوییه اگه فانوس بود که همه میدونستند
۵ سال پیش?
9اختلاف طبقاتی رو🚶
۵ سال پیشآهوو
16یعنی اونی کع درمنع رو گرفت کع نیوفتع کع بود
۵ سال پیشMelika
13خوبه که این رمان مثل بقیه ی رمان ها نیست این خیلی خوبه
۵ سال پیشرائیتی
17امیدوارم تا اخر داستان پارتها همین طوری طولانی باشند 👐
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
3نه زادان پسر اوله و نفرین فقط پسرای اول رو میکشت بعدم اگه نفرینشده بود الان نباید زنده باشه. من از این درمنه که دنباله دانشه بیشتر خوشم میاد خداکنه بازم تغیرات خوب کنه اونی که هم درمنه رو گرفت زریر بو